سرود زیبا در مورد امام زمان

فرزند طور

کجاست راه بعد از راه؟ کجايند خوبان پس از خوبان؟ کجايند آفتاب‏هاي درخشان؟ کجايند ماه‏هاي تابان؟ کجايند ستارگان فروزان؟ کجايند پرچم‏هاي دين و پايه‏ هاي علم؟

کجاست بقيه‏ ي خدا که بيرون از عترت طاهره، هدايت کننده ‏اي نيست؟

کجاست آن که زنده کننده ‏ي آثار دين است و اهل آن؟ کجاست ذخيره شده براي تجديد فريضه‏ ها؟… کجاست ويران کننده‏ ي بناهاي شرک و دورويي؟ کجاست درِ خدا…؟ کجاست صورت خدا، که به سوي او روي کنند اوليا؟…

 فرزند طور

اي آن که آمدنت حتمي است! کدام دعا در حق ظهور تو به آسمان مي‏رود؟! در کدام نقطه از اين هستي تورا جستجو کنيم؟ کدام دهکده ‏ي جهاني؟ کدام سياره؟

انسانيت، به يغما رفته، بساط ستم ، جور است، زمين جيره‏ خوار حکومت‏هاي جاهلي است. دل‏ها آفتِ اضطرار گرفته‏اند.

اي زمين از آفتاب رويت روشن!

اي از نگاه سبز خدا سرشار!

اي پنهانِ پيداتر از نور! اي تمامت حضور بهار که در نهايت روشني در کنار مايي!

آيا هنوز فرصتِ رسيدن اين چشم‏هاي کال نيست؟

آيا هنوز فرصت تماشاي آفتاب نگاهت نيست؟!

از کدام سوي زمان مي‏آيي؟! تو را با کدام کلمه از خدا فرياد بزنيم؟ اي فرزند دلايل روشن!

ديوارهاي شهر، هزار روزن گشوده ‏اند، خيابان‏هايِ منتهي به آمدنت چشم شدند. لحظه‏ ها، گرفتار عشق تواند؛ عاشقِ نگاه آسماني تواند.

 

… آفتاب اگر هنوز مي‏تابد، کوه اگر هنوز پابرجاست، آسمان اگر هنوز ايستاده است، باران اگر هنور مي‏بارد، درخت اگر هنوز تکيده است، دست‏ها اگر هنوز قنوت مي‏گيرند، چشم‏ها اگر هنوز سرشارند، کوچه‏ ها اگر هنوز بيدارند، دل‏ها اگر هنوز مي‏تپند و زمين اگر هنوز زنده است، از برکت حضور معنوي توست.

اي فرزند «طور» و «عاديات»! اي پسر «يس» و «الذاريات»!

تو را با کدام نام خدا زمزمه کنيم؟ در کدام زيارت‏نامه ملاقات کنيم؟ در کدام سوره به تلاوت بنشينيم؟

تو را از کدام آسمان بپرسيم؟ در کدام راه به انتظار بنشينيم؟ از کدام جمعه سراغ بگيريم؟! از کدام سو مي‏آيي؟! هزاران هزار سال، آمدنت را پيامبران پيشين وعده داده‏اند و نيامدي… چشمان دقايق تاول زده است؛ دستان روزگار پينه بسته؛ گام‏ها مي‏روند و بر مي‏گردند. صحرا لب به آب نزده است؛ نيمي از دريا را خشکي احاطه کرده؛ جهان سر بر بالش غفلت گزارده؛ صبح ناي ماندن ندارد. باران به زورِ استغاثه مي‏بارد؛ آفتاب اگر طلوع مي‏کند، از برکت دعاي ندبه است؛ درختان به عنايت عطر پيراهن تو ايستاده‏ اند؛ زندگي به حرکت سرانگشتان مبارک تو بند است؛ آيا هنوز آمدنت زود است؟!…

زمين، تشنه‏ ي بارانِ عدالت توست.

«لَيَْت شِعْري اَيْنَ اَسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوي».

کاش مي‏دانستم کجا منزلگاه تو شده؟ پشت ديوار بقيع؟ پشت ديوار کعبه؟ بر فراز «جبل الرحمه»؟ بلنداي کوه نور؟ کاش مي‏دانستم در کدام قسمت از زمين، خانه ات بنا شده؟! پشتِ کدام آفتاب؟ زير سايبان کدام کسا؟

 

اي ناظرِ اشک‏هاي پنهان!

بي تو اين ديجور را چگونه برتابيم؟ چه تکيه‏ گاهي امن‏ تر از حريم تو؟ حالِ تو را در کدام روزنامه‏ ي صبح و عصر، کدام ستون جستجو کنيم؟ در کدام جمعه، ” دعاي عهد ” اتفاق شيرين نگاه تو را به تماشا مي‏نشينند؟ کِي تيتر روزنامه ‏هاي شب گرفته‏ ي امروز، «مهدي(عج) آمد» مي‏شود؟ کدام صبح به اعتبار آمدنت هميشگي خواهد شد؟ «اَلَيْسَ الصُّبحُ بِقَرِيبٍ».

 

اي معيار عدالت واي ملاک مهرباني و عطوفت!

به راستي، آن را که چشم انتظار قدوم تو نيست، گمراه است؛ و آن را که تسليم امر تو نيست، غافل.

آن را که آرزوي ديدار تو نيست، از درگذشتگان و آن را که شوق آمدنت نيست، از فناشدگان و آن را که بي‏قرار تو نيست، سرگردان. مباد قسمتمان که تو را عاشقانه منتظر نباشيم.

 

اي دور نزديکتر! آيا هنوز آمدنت زود است؟!

 

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 
خورشید آل یاسین
26 می 2011

کلیه حقوق این سایت ، متعلق به گروه فرهنگي خورشید آل یاسین می باشد و استفاده از مقالات با ذکر منبع بلامانع است .