و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون

بسم رب الحسین(علیه السلام)

((“و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون”))

(شعراء۲۲۷)

مختار تا واقعیت (قسمت دوم):

جلسات تحلیل و بررسی مختار نامه مختار تا واقعيت (قسمت دوم)

عبدالله ابن زبیر و جنگ حره:

نقش مختار در اواسط جلد هفتم تاریخ طبری با پناه دادن به مسلم آغاز می شود اما تا روایت توابین نقش مختار به همین اندکی است.اگر طبق تاریخ جلو بیاییم بعد از واقعه ی کربلا می رسیم به حره ! از روی کربلا می گذرم به چند دلیل که مهم ترینش این است که موضوع بحث ما نیست و همه تقریبا آنچه را باید در موردش می دانیم.

جنگ حره میان “عبدالله ابن زبیر” که در موردش وصیت معاویه به یزید را گفتیم و این که پاره پاره اش کند و یزید بن معاویه که هر دو بر سر خرقه ی خلافت جنگ داشتند شکل گرفت.

قبل از رسیدن “سپاه یزید” لعن الله به مکه آنها در مدینه وحشی گری را تمام کردند و آن قدر فجایع به بار آوردند که به گواهی تاریخ تا سال ها مدنی ها دختر به قید دوشیزگی عروس نمی کردند! با چنین پشتوانه ای لشگر یزید به سرکردگی حصین بن نمیر به مصاف عبدالله زبیری رفتند و شاید آتش نزدن کعبه دست نیافتنی تر به نظر می رسید تا آتش زدنش!

شاید “آتش زدن کعبه” وقایع زیر در جنگ حره را تحت الشعاع خود قرار داده:

۱_ عبیدالله بن زیاد از لشگر کشی به سمت مکه سرباز می زند:

این مورد مورد کمی نیست و می تواند به این معنی هم باشد که حتی عبیدالله حرامزاده هم از در افتادن با خدا ترس داشت(ما این را در مختارنامه دیدیم.). و البته شاید هم کربلا برایش تجربه ای بوده که نمی خواست در ورطه ی جنگ دیگری مثل کربلا بیفتد(البته این کجا و آن کجا؟!).

۲_ خود عبدالله بن زبیر می گوید به حسین بن علی علیهم السلام گفتم که در مکه بمان ولی او به من گفت:از رسول خدا شنیده ام کسی باعث و بانی هتک حرمتی به بیت الله می شود. نمی خواهم آن من باشم.

۳_ “منذر بن زبیر” در جنگ حره کشته شد.

مختار مختار یا مختار مطیع؟:

در طبری آمده که چون ۶ماه از هلاکت یزید گذشت به روز جمعه نیمه ی ماه رمضان مختاربن ابو عبید به کوفه آمد و هشت روز زودتر از عبداللهبن یزید و ابراهیم بن محمد بن طلحه(فرستادگان عبدالله ابن زبیر) رسید. وقتی مختار به کوفه رسید شیعیان دور سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده بودند. و…((چون کسانی را به خویشتن می خواند و از خون خواهی حسین{علیه السلام} سخن می کرد شیعیان بدو می گفتند:اینک سلیمان بن صرد پیر شیعه است که مطیع وی شده اند و بر او فراهم آمده اند. اما مختار به شیعیان می گفت:من از پیش مهدی.محمد بن حنفیه.پسر علی{علیه السلام} آمده ام که معتمد و امین و برگزیده و وزیر اویم. به خدا چندان به شیعیان پرداخت که گروهی از آنها بدو متمایل شدند که حرمتش می کردند و سخنش را می پذیرفتند و منتظر کارش بودند اما بیشتر شیعیان با سلیمان بن صرد بودندو سلیمان برای مختار ناراحت کننده ترین خلق خدای بود.مختار به یاران خویش می گفت:می دانید این-یعنی سلیمان-چه می خواهد؟فقط می خواهد قیام کند و خودش را به کشتن دهد شما را نیز به کشتن دهد که از کار جنگ بصیرت و اطلاع ندارد.))

به گواهی تاریخ مختار ابتدا در بین شیعیان محبوب نبوده است:((…نضربن صالح گوید:شیعیان نا سزای مختار می گفتند و ملامت او می کردند به سبب رفتاری که با حسن بن علی{علیهم السلام} داشته بود آن روز که در سیاه چال ساباط زخم خورد و او را به ابیض{کوشک سفید مدائن} بردند.))

طبری می نویسد که مختار با مسلم بن عقیل سلام الله بیعت کرد و تا قیامش پیش وی ماند اما در هنگام قیام مسلم در لفقا بود و هنگام ظهر خبر یافت که ابن عقیل در کوفه ظهور کرده! وقتی با یارانش به سوی کوفه حرکت می کنند بن حریث به او امان می دهد و او شب را زیر پرچم بن حریث صبح می کند و فردای آن روز وقتی به دیدن ابن مرجانه می رود هم کاری با مسلم را نفی می کند.ابن مرجانه هم به چشمش ضربتی می زند که به واسطه ی آن پلکش برمی گرددو او را به زندان می اندازد و در زندان بود که ثارالله شهید می شوند.پس از آن مختار زایدة بن قدامه پسر عمویش را رابط با عبدالله ابن عمر قرار می دهد و با شفاعت عبدالله وی آزاد می شود.

عبیدالله اولتیماتومی سه روزه به مختار داد و نفی بلدش کرد.پس مختار پس از روز سوم راهی حجاز شد.در راه به ابن عرق برخورد.

ابن عرق گوید:بدو گفتم:خدایت بد ندهد چشمت چه شده؟

مختار:روسپی زاده با چوب به چشم من زد و چنین شد که می بینی!

ابن عرق:انگشتانش عاجز شود.

مختار:خدایم بکشد اگر انگشتان و رگ ها و اعضایش را قطعه قطعه نکنم.

راوی گوید از گفتار وی در شگرف شدم و گفتم:از کجا چنین دانسته ای؟

مختار:هم این است که می گویم به یاد داشته باش تا درستی آن را ببینی!

ابن عرق گوید آن گاه از عبدالله بن زبیر از من پرسید.

((…گفتمش به خانه پناه برده و می گوید پناهنده ی پروردگار این خانه ام.مردم می گویند که محرمانه بیعت می گیرد و چنان پندارم که اگر نیرو گیرد و مردان کافی بیابد مخالفت آشکار کند.گفت:بله در این تردید نیست.اکنون مرد عرب اوست اگر به دنبال من آید و سخن مرا گوش گیرد کار کسان را عهده کنم و اگر نکند من از هیچ از عربان کمتر نیستم ای ابن عرق فتنه غریده و رخ نموده گویی رسیده و نیش خود را بند کرده باشد تا این را در جایی ببینی و بشنوی که نمودار شده ام و گویند مختار با گروهی از مسلمانان به خون خواهی مظلوم شهید و مقتول دشت طف سرور مسلمانان و پسر حسین بن علی(علیهم السلام) برخاسته قسم به پروردگارت که به قصاص قتل وی به تعداد کسانی که به عوض خون یحیی بن زکریا(سلام الله علیهم) کشته شده اند خواهم کشت.))

ادامه دارد….

لینک مرتبط

جهت مشاهده تحلیل شماره ۱ کلیک کنید

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج


 
مهدی مافی
۹ خرداد ۱۳۹۰

کلیه حقوق این سایت ، متعلق به گروه فرهنگي خورشید آل یاسین می باشد و استفاده از مقالات با ذکر منبع بلامانع است .